«شب قوزی» به تهران هویت شهری داد
Tuesday, December 20, 2016

فیلم «شب قوزی» در خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت.
به گزارش روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، در دویست و سی و هفتمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران دوشنبه 29 آذر فیلم «شب قوزی» به کارگردانی فرخ غفاری در تالار استاد ناصری به نمایش در آمد. فیلم «شب قوزی» توسط فیلمخانه ملی ایران ترمیم شده و در این برنامه از نسخه ی ترمیم شده فیلم رونمایی شد. در ادامه نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور شادمهر راستین و کیوان کثیریان برگزار شد.
در ابتدای این نشست کیوان کثیریان از تلاش های فیلمخانه ملی ایران و لادن طاهری مدیر این مجموعه در راستای احیا و ترمیم فیلم های سینمای ایران و در اختیار قرار دادن نسخه ترمیم شده «شب قوزی» تشکر کرد. وی همچنین در خصوص نحوه انتخاب فیلم های سینماتک خانه هنرمندان ایران گفت: سینماتک تلاش می کند فیلم هایی را به نمایش بگذارد که جنس و سر و شکلی شبیه به سینماتک اصیل داشته باشند. بنابراین هدف این مجموعه نمایش فیلم های تاریخ سینمای ایران و جهان و در ادامه تحلیل و نقد آنهاست. نسخه کامل تر تمامی این فیلم ها را تماشاگران در درون خانه های خود نیز می توانند تماشا کنند، اما در فضای سینماتک است که می توان در مورد آنها گفتگو کرد و تحلیل ارائه داد. روشن است در این مسیر هیچ تبلیغ خاصی به نفع هیچ فردی صورت نمی گیرد.
در ادامه راستین ضمن ابراز خشنودی از نمایش این فیلم با کیفیت بالا گفت: اهمیت این فیلم به ارتباطش با فرهنگ ایران و به خصوص فرهنگ تهران در روایت ها برمی گردد؛ نزدیک به 70 سال است که سینمای کلاسیک هالیوودی یعنی همان سینمای سه پرده ای نمایشی، مبنای تعریفی بوده و هر چیزی جز آن نیاز داشته ابتدا خود را اثبات کند. در این مسیر است که فیلم نامه های اجتماعی در فضای شهر با روایت های چندلایه که به داستان های «هزار و یک شب»، «امیر ارسلان» و.. نزدیک هستند، کنار گذاشته می شوند؛ روایت هایی که بر خلاف نمایش سه پرده ایِ خطی، قصه هایی تو در تو دارند و به شناخت دنیای انسان ها راه پیدا می کنند. در فیلمی مثل «شب قوزی»، شاهد هیچ پیام خاصی نیستیم و باید ببینیم خودِ نمایش و تصویر با ما چه می کند.
این منتقد سینمایی افزود: خواندن قصه های «هزار و یک شب»، «سندباد»، «امیر ارسلان» و.. به ما چه می گوید؟ مثلا در داستان های «سندباد» برخلاف آنچه در «ادیسه» می بینیم، صرفا شاهد سفر و ماجراجویی و تجارت و.. هستیم. قصد «سندباد» صرفا این بوده که گستردگی دنیا را مطرح کرده و به انسان انگیزه ای برای حرکت و ماجراجویی بدهد. در این داستان ها قرار نیست مانند «ادیسه» شاهد سیر تحول انسان و انتخاب های او در این مسیر باشیم. اینجا قضیه ی اصلی، خودِ روایت و سفر است، نه نتیجه پایانی. هیچ موضوع یا ابژه یا سوژه ای به اندازه ی خودِ روایت کردن اهمیت ندارد. اگر امروز روایت نداریم، به این دلیل است که مدام قصد داریم چیزی را به مخاطب انتقال دهیم نه اینکه خودِ روایت برای ما اهمیت داشته باشد.
وی ادامه داد: در «شب قوزی» همین شکل از روایت توانسته تهران آن زمان را ثبت کند. فراموش نکنیم همین که بتوانیم شهر را درست روایت کنیم، دست به عملی رادیکال زده ایم. اگر بپرسیم کارگردان فیلم می خواهد با اینکار به مخاطب چه بگوید، باید گفت هیچ چیز؛ در واقع چیزی از طرف فیلمساز به مخاطب دیکته نمی شود و هر کس می تواند انشای خود را از این مجموعه تصاویر بنویسد. در شهری مانند تهران است که مهاجران در مسیر همگرایی فرهنگی مدام قصه می گفتند و می خندیدند و قصه گفتن را ادامه می دادند. اما ثبت این فرهنگ در یک فیلم و بیان سینمایی آن، صرفا از عهده فیلمسازان پیشرو آن زمان بر می آمده است. 
راستین در خصوص به تصویر کشیده شدن تهران در «شب قوزی» گفت: پیش از این و در اکثر فیلم های موسوم به «فیلمفارسی»، تهران به عنوان یک لوکیشن اساسا حذف شده است؛ فیلم ها محدود می شوند به یک خانه قدیمی، یک ویلای شمال شهر و کاباره. اما این فیلمسازان موج نو بودند که به هویت شهری اهمیت دادند. در حالیکه روایت شهریِ تهران، آدم هایش، روابط آنها با هم، پاتوق های گفتگو و.. اهمیت بسیار زیادی دارند. غفاری، گلستان و.. قصد داشتند روایت های شهری را برای هویت دادن به جامعه شهری بکار گیرند؛ اینکه شب های تهران اساسا چگونه می گذرد؟ مشاغل شبانه تهران چه هستند؟ روابط یک پدر و فرزند دخترش در آن دوران چگونه بوده است؟ آنها می خواستند مردم تهران را به شهر خود آشنا کنند و بگویند این شهر در کاباره ها خلاصه نمی شود. 
وی اضافه کرد: کسانی مانند غفاری این پرسش ها را مطرح کردند که چرا نسبت به هویت خود دافعه داریم؟ چرا رسوم سنتی خود را حذف می کنیم و آنها را بد می دانیم؟ چرا هر چیزی که «مدرن» است را خوب می پنداریم؟ آنها روایت های گذشته را دوباره و به شکلی جدید مطرح کردند، شبیه به کاری که فردوسی در شاهنامه کرده است. اگر طنزی در کار می بینیم نیز شاید برای این بوده که «انگ روشنفکری» نخورند. استفاده از طنز در چنین اثری آگاهانه بوده و کار را برای مخاطب نیز جذاب تر می کند. کارگردانی فیلم «شب قوزی» و روایتگری چند لایه آن، در دورانی که فیلم ها از مدل های رایج تک خطی استفاده می کردند اهمیت زیادی دارد. این فیلم ما را با خودِ تصویر درگیر می کند؛ اگر در آن رازی برملا می شود، به شکل تصادفی اتفاق می افتد و حساب شده نیست، درست مانند خودِ زندگی. یعنی عنصر «تصادف» به عنصر اصلی روایت تبدیل می شود و اگر به نتیجه ای می رسیم نیز به شکل تصادفی رسیده ایم، بدون اینکه مقدمه و موخره ای در میان باشد. برخلاف نمایش سه پرده ای که در آن همه چیز طراحی شده و هیچ چیز تصادفی رخ نمی دهد. در واقع کارگردان بیشتر از آنکه به دنبال متقاعد کردن مخاطب باشد، به دنبال هم حس کردن اوست.
این منتقد سینمایی ادامه داد: یکی از ویژگی های مهم و رادیکال فیلم این است به مخاطب اجازه می دهد برداشت خود را از اثر داشته باشد؛ یعنی مشارکت دادن مخاطب در اثر و ایجاد امکان تفکر برای او، بدون اینکه خود قصد رساندن پیام خاصی داشته باشد. شاید امروزه این چیزها عادی به نظر برسند، اما فراموش نکنیم که فیلم حدود 50 سال پیش ساخته شده است. «شب قوزی» تلاشی بود برای هویت بخشیدن به فرهنگ بومی و گویش محلی، در شرایطی که قصه های بومی و عامیانه و مردمی در برابر ادبیات ترجمه ای در حال له شدن بودند. کسی مانند غفاری ادعا نمی کرد قصد دارد با این فیلم ها مخاطب را متحول کند؛ لذت بردن مخاطب از فیلم برای او اهمیت زیادی داشت، اما به هر حال «شب قوزی» یک متن زنده است که با شما صحبت می کند بدون اینکه محتوایش را به شما دیکته کند. شخصیت مرده ی فیلم، آدم های «با هویت» را بی هویت می کند اما غفاری خود چنین ادعایی در مورد فیلم ندارد.
راستین در پایان گفت: از نظر فنی باید به فیلمبرداری «شب قوزی» در نور طبیعی شب هم اشاره کنیم که کار بسیار دشواری بوده است. این فیلم در زمینه بازیگری نیز دستاوردهای مهمی داشته است؛ آغاز بازیگری رئالیستی که امروز به یکی از ویژگی های سینمای ایران تبدیل شده است. غفاری زمانی دست به این کار زد که بازیگران دیالوگ گو اساسا از افراد عادی انتخاب نمی شدند. اما غفاری قصد داشت خودِ فرد ایرانی و تهرانی در همان زمان را ثبت کند، بدون اینکه دست به رویابافی زده باشد.کسانی مانند غفاری و گلستان از اتوریته خود در این مسیر استفاده کردند و به جای اینکه فیلم «فاخر» بسازند، به دنبال شکل دادن به هویت شهری تهران در فیلم هایشان رفتند. اینگونه بود که «شب قوزی» تاثیر زیادی بر فیلمسازان بعد از خود داشت و راهی نو پیش روی آنها گشود.