عشق به تارکوفسکی در ایران از سر ناچاری نبود
Wednesday, January 18, 2017

فیلم «کودکی ایوان» در خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت.
به گزارش روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، در دویست و چهلمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران دوشنبه 27 دی فیلم «کودکی ایوان» به کارگردانی آندری تارکوفسکی در تالار استاد ناصری به نمایش در آمد. در ادامه نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور مجید اسلامی و محسن آزرم برگزار شد.
اسلامی در ابتدای این نشست به جریان سینمای هنری اروپا اشاره کرد و گفت: در میان انواع هنرها، سینما هنری خاص است؛ از این نظر که در دیگر هنرها سبک ها جایگزین همدیگر می شوند ولی در سینما یک جریان غالب داریم و دیگر سبک ها آلترناتیو آن محسوب می شوند. جریان غالب همان سینمای تجاری داستان گوی آمریکاست و یکی از جریان هایی که در تضاد با آن قرار می گیرد، سینمای هنری اروپاست. سینمای تارکوفسکی نیز نمونه شاخص سینمای هنری اروپا به شمار می آید. اگر سینمای غالب را با وضوح داستانی، حاکمیت درام، اولویت بازگشت سرمایه، ستاره محوری و.. تعریف کنیم، سینمای هنری اروپا نه تنها از ابهام دوری نمی کند، بلکه به استقبال آن می رود. در این نوع سینما، درام عنصر اصلی نیست و ستاره به آن معنا در آن جای نمی گیرد. همینطور تداوم در تدوین به شکل سینمای داستان گوی کلاسیک آمریکا در اینجا می تواند نادیده گرفته شود. 
وی سپس به فیلم «کودکی ایوان» اشاره کرد و گفت: این فیلم در کارنامه سینمایی تارکوفسکی، فیلمی متفاوت محسوب می شود. اگر به عنوان مثال فیلم «آینه» را دیده بودیم، راحت تر می شد در خصوص نقش تارکوفسکی در سینمای هنری اروپا سخن گفت. اما «کودکی ایوان» به لحاظ سبک، نه در تضاد شدید با سینمای آمریکاست و نه کاملا به آن شبیه است، یعنی حالتی بینابینی دارد. شاید یک دلیل این موضوع این بوده که فیلمنامه ای به تارکوفسکی رسیده و او با تغییراتی کوچک در آن فیلم را ساخته است.
این منتقد سینمایی در پاسخ به سوال آزرم در خصوص قدرت تارکوفسکی در نویسندگی و در عین حال تمایزی که او بین فیلمنامه و اثر ادبی قائل بود، گفت: تارکوفسکی دلبستگی عمیقی به ادبیات دارد و آن را نه به عنوان پیشنویسی برای سینما، بلکه متنی قائم به ذات می داند. اگر متن «یک روز سفیدِ سفید» را با «آینه» مقایسه کنیم، شاید قسمت هایی از متن قوی تر از فیلم باشد. می توان گفت تارکوفسکی نویسنده ای است که از سر لطف فیلم می سازد، یعنی نوشتن برای او صرفا بهانه ای برای فیلم ساختن نیست. در حالیکه مثلا در سینمای ایران، برای اکثر سینماگران نوشتن یک کار عذاب آور و نوعی شکنجه محسوب می شود و به همین دلیل است که سینمای ما اجرامحور می شود. البته در این میان استثنائاتی نیز وجود دارد. تارکوفسکی نیز قصد ندارد با ساختن فیلم، یک متن ناقص را کامل کند. بلکه فارغ از جنبه ی کاربردی متن، کامل بودن آن را می خواهد. البته کسی مانند کیشلوفسکی را هم داریم که اساسا سینما را بسیار پایین تر از سینما می داند.
اسلامی سپس به نگرش های مختلف به تارکوفسکی در ایران اشاره کرد و گفت: نمایش فیلم های تارکوفسکی در دهه 60 در ایران، فرصتی عجیب بود که به ندرت پیش می آید. در آن زمان جبهه گیری شدیدی در مقابل نمایش این فیلم ها صورت گرفت، چرا که برخی معتقد بودند بنیاد فارابی به دلایل فرهنگی خاص قصد دارد تارکوفسکی را علم کرده و دست به الگوسازی بزند، که البته حرف اشتباهی نبود. اما اینکه این موضع گیری را تعمیم بدهیم و بگوییم تارکوفسکی اساسا اینقدرها هم مهم نیست، نتیجه گیری عجیبی است. چنین حرفی به این معنا بود که گویی هر کس سینمای تارکوفسکی را دوست دارد، از سر ناچاری است چرا که امکان نمایش دیگر فیلم ها وجود نداشته است. اما می بینیم از آن زمان تاکنون بر اهمیت تارکوفسکی در سینمای جهان افزوده شده و فیلمسازان ظهور کرده اند که به اشکال مختلف به او ادای دین می کنند. 
وی اضافه کرد: بنابراین علاقه ای که به سینمای تارکوفسکی در دهه 60 ایران شکل گرفت، از سر ناچاری نبود. بلکه فیلم های او توانسته بود به شکلی مستقل، با آن نسل ارتباط برقرار کند. اگر تیراژ کتابهای منتشر شده در مورد سینمای تارکوفسکی در این 30 سال را بررسی کنیم، می بینیم علاقمندان به سینمای او در ایران ثابت قدم بوده اند. این کتابها همواره فروش حداقلی مشخصی داشته و به گمان من نسل های بعد نیز با او ارتباط برقرار کرده اند. به شخصه زمانی که فیلم های او در جشنواره فجر به نمایش در آمد، کمی از آن فاصله گرفتم چون احتمال می دادم این یک موج باشد. هیچ پیش بینی هم نداشتم که آیا یکسال بعد، با آن همراه می شوم یا در مقابلش گارد می گیرم. بنابراین علاقه من به سینمای تارکوفسکی ناشی از یک موج نبود. 
این مدرس سینما در پایان گفت: شاید آن سبک با شکوه تارکوفسکی به بعد از ساخت «آندری روبلف» مربوط شود، ولی این بدان معنا نیست که ویژگی های منحصر به فرد «کودکی ایوان» را نادیده بگیریم؛ اگر به میزانسن های فیلم دقت کنیم، تاثیر عمیق «همشهری کین» را می بینیم که در دیگر فیلم های او کمتر است. گویی شاگردی می خواهد امتحان خود را پس بدهد و خیلی مصمم این کار را انجام دهد. در واقع سبکی از عمق میدان را در این اثر می بینیم که به دهه 40 میلادی مربوط می شود، اما تارکوفسکی دو دهه بعد این ویژگی ها را در کار خود را به نمایش می گذارد. در فیلم شاهد حضور همزمان قاب هایی با اندازه های متنوع هستیم. ویژگی دیگر فیلم، فیلمبرداری با گرایش های مدرسه های سینمایی بلوک شرق است؛ سایه روشن هایی بسیار تند و فیلمبرداری در نور کم، در حدی که بخش های زیادی از فیلم تاریک است. شاید کلیت فیلم حدود 15 درصد تاریک تر از یک اثر نرمال باشد ولی در جاهایی به شکل رادیکال تیره است. دیگر اینکه نوعی گرایش شبه اکسپرسیونیستی را در فیلم می بینیم. چه در بازی ها و چه در زاویه های عجیبی که دوربین به خود می گیرد. چنین ویژگی هایی را در دیگر آثار او کمتر می بینیم. پایان بندی «کودکی ایوان» نیز یکی از درخشان ترین پایان بندی های تاریخ سینماست؛ اینکه رویای فردی مرده را ببینیم و خودِ آن رویا هم تا این اندازه عجیب باشد.