«نُه ملکه» به تماشاگر رودست می‌زند
Tuesday, May 16, 2017

فیلم «نُه ملکه» در خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت.
به گزارش روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، در دویست و هفتاد و هشتمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان دوشنبه 25 اردیبهشت فیلم «نُه ملکه» به کارگردانی فابین بلینسکی در تالار استاد ناصری به نمایش در آمد. در ادامه نیز حسین عیدی‌زاده به نقد و بررسی فیلم پرداخت. خسرو دهقان که در میان تماشاگران حضور داشت نیز به ارائه توضیحاتی درباره فیلم پرداخت.
عیدی‌زاده در ابتدای توضیحاتش گفت: در چنین فیلم‌هایی گرچه قصه سرراست به نظر می‌رسد اما در میانه فیلم نمی‌توان پایان آن‌را حدس زد. پایان «نُه ملکه» غیرمنتظره اما معقول است. در این ژانر معمولا شاهد حضور یک فرد حرفه‌ای و یک وردست هستیم که در پایان ارثیه‌ای حرفه‌ای به او می‌رسد تا به زندگی‌اش ادامه دهد. در این فیلم با چنین ایده‌ای بازی شده است؛ در پایان فیلم می‌بینیم فرد وردست در واقع حرفه‌ای تر بوده و هر آنچه از او دیده‌ایم بازی بوده تا فرد به ظاهر حرفه‌ای را سر جای خود بنشاند. به‌طور کلی فیلم لایه‌های پیچیده‌ای ندارد و کاملا طبق اصول ژانر، یک قصه ساده را تعریف می‌کند.
وی افزود: البته اینها به معنای خوب یا بد بودن فیلم ژانر نیست؛ در صورتی که کارگردان با شخصیت‌ها برخورد عمیق‌تری داشت، فیلم جذاب‌تری حاصل می‌شد اما در اینجا با شخصیت‌ها آشنا نمی‌شویم. پشت سر هم اتفاقاتی رخ می‌دهد و در پایان هم به ما رودست می‌زند و تماشاگر را غافلگیر می‌کند. بنابراین تماشای دوباره فیلم احتمالا جذابیت اولیه را نخواهد داشت و فیلمی نیست که بتوان بارها به تماشای آن نشست. البته فیلم‌های زیادی وجود دارد که در پایان به تماشاگر رودست می‌زنند، مثلا در «سکوت بره‌ها» یک پیچ پایانی داریم که جذاب هم است.
این منتقد سینمایی ادامه داد: به‌عنوان یک تماشاگر از یک فیلم سرگرم‌کننده لذت بردم، اما از این حد فراتر نمی‌رود. فیلم‌هایی هم‌چون «بازی» یا «باشگاه مشت‌زنی» هم وجود دارند که درک شما از زندگی را نیز تغییر می‌دهند و لذت بیشتری به همراه دارند. در اینجا گویی با یک کار اولیه روبرو هستیم و البته اگر پیچ پایانی وجود نداشت دوست‌داشتنی‌تر می‌شد؛ گویی کارگردان به ما می‌گوید نتوانستید همه چیز را متوجه شوید.
در بخش دیگری از این برنامه خسرو دهقان که در میان تماشاگران حضور داشت به بیان نظرات خود در مورد «نُه ملکه» پرداخت و گفت: در صورتی که برای پیچ پایانی زمینه‌ای در فیلم وجود داشته باشد، چنین شوکی به تماشاگر وارد نمی‌شود. یعنی این فیلم متعلق به لحظه است و به همین دلیل به ما حس غبن دست می‌دهد. انتخاب قصه نیز طوری بوده که در انتها ناگهان دچار افت می‌شود. شخصیت اصلی فیلم هم به‌شکل تدریجی برای ما پرورانده نمی‌شود پس پایان‌بندی به این شکل مشکل‌ساز می‌شود.
این مدرس سینما ادامه داد: بازیگران فیلم نیز زبردست نیستند و قصه خوب پرورش نیافته است؛ گویی کل فیلم یک اتود اولیه و یک بازی برای کارگردان باشد. مشکل اصلی فیلم نیز این است که نظام پلکانی ندارد و البته فیلم چندان مهمی هم به شمار نمی‌آید. سنتی در سینمای آمریکای لاتین وجود دارد که چنین فیلم‌هایی تبدیل به سریال تلویزیونی می‌شوند و احتمالا در این‌صورت حاصل کار بهتر خواهد بود. پس با یک فیلم سریالی روبرو هستیم که در حد پاورقی مجله‌های قدیمی است و نباید آن‌را جدی گرفت.
وی افزود: یکی از معضلات فیلمنامه‌نویسی طراحی اتفاقاتی است که بین قهرمان و دیگر شخصیت‌ها می‌افتد. اما اگر فیلمنامه‌ای قوی باشد، اساسا چنین مسائلی در آن چندان اهمیتی ندارد؛ در چنین فیلمنامه‌هایی تماشاگر مهم است و انرژی فیلم صرف چگونگی اداره تماشاگر می‌شود و درگیر آدم‌های قصه نمی‌شود. یعنی جانب تماشاگر را نگه داشته و با احساس او بازی کرده و جلو می‌رود. در «نُه ملکه» حتی روابط میان افراد درست طراحی نشده و سراغ رابطه میان پدر و پسر رفته که اهمیتی ندارد.
دهقان در پایان گفت: در طول 45 دقیقه از فیلم تماشاگر مدام رودست می‌خورد و با تکراری خسته‌کننده روبرو می‌شود. این کار مثل آواز خواندن در حمام است که خواننده خود لذت می‌برد ولی ما را اذیت می‌کند. داستان فیلم داستان دزدی است و کارگردان باید بتواند همین قصه را با تعلیق و گره‌ها خوب پیش ببرد. نیازی به شخصیت‌پردازی روانشناسانه هم ندارد و اساسا ظرفیت و زمینه چنین مسائلی در فیلم وجود ندارد. پس کارگردان صرفا باید بتواند مثل شطرنج بازی را درست پیش ببرد، اما این اتفاق نیفتاده است.