نگاه توریستی به شمال کشور در آثار معصومی جایی ندارد
Tuesday, June 20, 2017

فیلم «باد در علفزار می‌پیچد» در خانه هنرمندان ایران نمایش داده شد.
به گزارش روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، در دویست و هشتاد و دومین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران، دوشنبه 29 خرداد فیلم «باد در علفزار می‌پیچد» به کارگردانی خسرو معصومی در تالار استاد ناصری خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت. در ادامه نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور خسرو معصومی، علی علایی، جمال اجلالی، ناصر شکرایی و کیوان کثیریان برگزار شد. از دیگر چهره‌های حاضر در این برنامه می‌توان به ناصر آقایی، اسماعیل میهن‌دوست، اکبر معززی، جابر قاسمعلی، نورالدین اعلمی، سیامک اطلسی، حمیدرضا قطبی و.. اشاره کرد.
در ابتدای این نشست علایی درباره ویژگی‌های مشترک فیلم‌های معصومی گفت: فیلم‌های معصومی را نمی‌توان از هم تفکیک کرد. شباهت‌های زیادی میان پرسوناها وجود دارد و مرتب به مساله ازدواج اجباری پرداخته است؛ مساله‌ای که در میان مادران نسل ما امری غریب نیست. با این وجود با توجه به توانایی‌هایی معصومی، به شخصه طالب تنوع بیشتری در کارهای او هستم. به نظر من او نباید خود را در جغرافیای شمال محدود کند.
وی سپس در پاسخ به کثیریان که تم مشابه را ویژگی آثار معصومی توصیف کرد، گفت: اینکه معصومی دوربین خود را به اقلیمی بکر می‌برد که آن‌را می‌شناسد، یک ویژگی است. او نگاهی غیر توریستی به شمال کشور دارد که کمتر در دیگر فیلم‌های سینمای ایران دیده می‌شود. در آن منطقه وارد هر جاده فرعی که می‌شوید، با یک بدویت و بی‌رحمی عجیب مواجه خواهید شد که در آثار معصومی به وضوح نمایان است. شاید به همین دلیل است که تاکید دارد فیلم‌های خود را در فصل زمستان و در شرایط سخت بسازد.
این منتقد سینمایی ادامه داد: رئالیسم وقتی در اوج و شدت خود باشد و در بازنمایی شرایط خشن‌تر عمل کند، تبدیل به ناتورالیسم می‌شود. برخلاف شاعرانگی و رومانتیک بودنی که در طبیعت‌گرایی شاهدش هستیم. یکی از بهترین نمونه‌های ناتورالیسم در سینمای ایران آثار معصومی است و همین وجه ممیز او با کسانی است که دوربین خود را به مناطق توریستی شمال کشور می‌برند و فیلم گل و بلبلی می‌سازند. جنگل‌های شمال اگرچه زیبا هستند اما حتی یک تردد ساده در آنها کار بسیار سخت و وحشتناکی است. معصومی در جایی بر خشونت تاکید دارد که در بسیاری فیلم‌ها به‌عنوان یکی از ثروتمندترین نقاط ایران تصویر می‌شود.
علایی افزود: در سینمای معصومی با این وجوه ناتورالیستی و مردم‌نگارانه، باید تلاش می‌شد تعادل میان موسیقی و تصویر حفظ شود. ضمن اینکه به نظر من در فیلم‌های وابسته به اقلیم، باید از موسیقی همان محل بهره گرفت. حتی در دیالوگ‌نویسی‌ها می‌بینیم شوخی‌هایی جا داده شده که بی‌رحمی طبیعت و درام شکل گرفته را خراب می‌کند. در حالی‌که نیازی به برخی از این دیالوگ‌ها نبود و تصویرهای فیلم به اندازه کافی تاثیرگذار است. شاید هم معصومی دست به چنین کاری زده تا از میزان تلخی فیلم بکاهد.
در ادامه جمال اجلالی در پاسخ به سوال کثیریان درباره تجربه کار مشترک با معصومی گفت: به‌دلیل سکته و آسیب دیدن تارهای صوتی، زیاد قادر به حرف زدن نیستم. همواره علاقه داشته‌ام با کسانی کار کنم که همدل و هم‌اندیش بوده‌ایم. خوشحالم که با معصومی کار کردم و هنوز هم در کنار هم هستیم. با او یکدل هستم و هر کاری بکند، با دل من همنواست. یکی از کارکردهای اثر هنری این است که چند صد سال بعد هم می‌توان به آن رجوع کرد و از آن لذت برد. معصومی از جمله هنرمندانی ست که آثارش باقی خواهد ماند و من هم خوشحالم که با بازی در فیلم «باد در علفزار می‌پیچد» یادگاری تاریخی از خود بجا گذاشتم.
پس از آن کثیریان به طرح سوالی در مورد ویژگی موسیقی فیلم‌های معصومی با توجه به جغرافیا و تم مشترک این فیلم‌ها پرداخت و شکرایی پاسخ داد: ویژگی کار و دوستی با معصومی، جدیت و سختگیری او در عین مهربانی است. هربار که کاری مشترک داشته‌ایم، پیشاپیش خود را برای بحث با او آماده می‌کنم. بدون استثنا در تمام کارهای مشترکمان ابتدا با هم دعوا کرده‌ایم و بعد به نتیجه رسیده‌ایم. ایده اصلی موسیقی فیلم «باد در علفزار می‌پیچید» از خود معصومی بود و موسیقی موردنظر من را قبول نداشت. در نهایت تصمیم گرفتیم موسیقی را با ساز غربی بسازیم و از موسیقی ایرانی در حد موتیف و زخمه استفاده کرده‌ایم. ممکن است حالا که فیلم را می‌بینیم، موسیقی برخی سکانس‌ها غلوآمیز به نظر برسد اما در هنگام ساخت عمدی در کار نبوده است.
معصومی نیز در بخشی از این برنامه گفت: به نظر من در سینمای ایران آهنگساز برای فیلم نداریم. از آن طرف تهیه‌کننده‌ها با حذف موسیقی فیلم مخالفت می‌کنند. به هر حال سعی می‌کنم تا جایی که امکان دارد از آن پرهیز کنم. انتقادات مطرح شده توسط علایی مبنی بر عدم تعادل میان موسیقی و تصویر را می‌پذیرم و این هم به معنای نادیده گرفتن زحمات فراوان شکرایی نیست.
وی همچنین درباره نقش پلیس در فیلم گفت: سکانسی که در آن با پلیس 110 تماس گرفته می‌شود را وزارت ارشاد به اجبار گفت باید در فیلم جا بدهید، وگرنه در آن منطقه اساسا پلیس حضور ندارد و در این فیلم نباید جایی می‌داشت. همان‌طور که در «رسم عاشق‌کشی» بچه در نهایت می‌میرد اما با آن مخالفت کردند و من هم برای دریافت پروانه ساخت ناچار به پذیرش تغییرات شدم.
در بخش پایانی این نشست نیز علایی گفت: ویژگی‌های مثبت یک فیلم و افتخاراتی که کسب کرده نباید باعث شود زبان منتقدان را ببندیم. مثلا فیلم‌های زیادی برنده اسکار شده‌اند و ما ممکن است از آنها خوشمان نیاید، پس چه ایرادی دارد اگر کسی به همین ترتیب فیلم «جدایی» یا «فروشنده» را دوست نداشته باشد؟ قرار نیست تمام افراد به‌واسطه نگاه و پروتکل‌های دیگر کشورها با فیلم‌ها مواجه شوند. پس همین مساله در مورد نقدهای وارد بر ایرادات روایتی در «باد در علفزار می‌پیچد» نیز صادق است.