ابراهیم منصفی مهجور باقی مانده است
Wednesday, April 05, 2017

فیلم مستند «زارهای ابرام» در خانه هنرمندان ایران نقد و بررسی شد.
در ادامه برنامه‌های مستند سینماتک خانه هنرمندان ایران که با همکاری انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند برگزار می‌شود، سه‌شنبه 15 فروردین فیلم مستند «زارهای ابرام» به کارگردانی حامد ذوالفقاری در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران به روی پرده رفت. در ادامه نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور حامد ذوالفقاری، شکوه مقیمی و پدرام اکبری برگزار شد.
اکبری در ابتدای این نشست شعر و موسیقی را دو عنصری دانست که از طریق آنها می‌توان به شناختی نسبت به ابراهیم منصفی دست پیدا کرد. وی ادامه داد: در نیمه دوم دهه 40 و تحت تاثیر آنچه در تهران می‌گذشت و نحله‌های فرهنگی مختلف در آن، در نقاط دیگری از کشور نیز چنین حرکت‌هایی شکل گرفت. به‌عنوان مثال در جنوب کشور و بوشهر، منوچهر آتشی را داشتیم، در آبادان عبدالمجید زندی با دوبیتی‌های زیبایش و.. منصفی نیز در بندرعباس زندگی می‌کرد و به‌دلیل اختلافات پدر و مادرش، در سنی پاییت‌تر از 20 سالگی، برای ادامه زندگی به محلی به اسم «بت‌کده» رفت که پدربزرگش نگهبان آن بود. او بعدها در اثر فقر، تنهایی و بستر مهیایی که وجود داشت، به سمت اعتیاد سوق پیدا کرد. با این‌حال، اندیشه‌ی انسانی و دفاع از انسان‌های محروم در وجود منصفی نهادینه شده بود و تا پایان عمر همین‌گونه بود.
در ادامه ذوالفقاری ضمن ابراز خوشحالی از نمایش این فیلم که 5 سال پیش ساخته شده گفت: فیلم را از این جهت دوست دارم که در طول ساخت آن، سفری حسی را با منصفی پشت سر گذاشتم و قصه‌ی زندگی او را شنیدم؛ قصه‌ای که در عین شنیدنی بودن، تلخ و دردناک بود. همراه شدن با این داستان، کشف و شهودی با خود به همراه دارد که برای من کماکان ادامه پیدا کرده است. گمان می‌کنم برای مخاطب مشتاق نیست چنین حالتی به‌وجود می‌آید. تمام اینها در شرایطی است که ابراهیم منصفی مهجور باقی مانده است، اما بسیاری از موزیسین‌های کنونی ایران را تحت تاثیر قرار داده، به‌ویژه آنهایی را که موسیقی متفکرانه‌تری را دنبال می‌کنند.
وی افزود: البته تمامی آنچه در موسیقی منصفی می‌بینیم، لزوما ابداعات او محسوب نمی‌شود؛ او خیلی زیاد به موسیقی‌های مختلف از ملل گوناگون گوش می‌داده است که شنیدن چنین حجمی از موسیقی ملل در آن زمان اتفاق عجیبی است. منصفی ملود‌های آنها را دستمایه کار خود قرار می‌داد، اما آن‌را از فیلتر ذهنی خود نیز می‌گذراند؛ به‌عنوان مثال از نحوه مواجهه او با موسیقی انقلاب شیلی اسم برد. ضمن اینکه در منطقه جنوب ایران موسیقی بخش مهمی از زندگی مردم به شمار می‌آید و او در این بستر غنی است که موسیقی و ترانه‌هایش را می‌سازد.
پس از آن مقیمی درباره نگاه خود به منصفی گفت: آنچه بیش از هر چیز دیگر من را جذب خود کرد، شعر منصفی بود. در واقع او را در وهله نخست یک شاعر و سپس موسیقیدان می‌دانم. اگر اشعار را از ترانه‌های او بگیریم، نمی‌توان بیش از یکی دوبار به آنها گوش داد. شعر او به ملودی‌ها کمک می‌کند و این‌گونه است که می‌توان این ترانه‌ها را بارها و بارها شنید بدون اینکه تکراری شوند. معانی این اشعار نیز از بستر دردهای انسانی و اجتماعی و تنهایی او حاصل می‌شد.
وی در پایان گفت: اگرچه منوچهر آتشی او را می‌شناخت و در تهران نیز به بسیاری افراد معرفی کرده بود، اما من هم موافقم که منصفی بسیار مهجور باقی ماند. به نظر من شعر منصفی بیش از آنکه دنباله‌رو شعر شاملو یا اخوان باشد، پیرو فروغ فرخزاد است. او به اندازه شاملو یا فروغ شناخته شده نیست که وجوه مختلف شخصیتش بر ما آشکار شده باشد. شاید این فیلم می‌توانست خود را به بندرعباس محدود نکند و از زبان شاعران دیگر نقاط ایران از جمله تهران، بشنود که منصفی را چگونه دیده و توصیف می‌کنند. به لحاظ موسیقایی نیز منصفی در موسیقی تلفیقی پیشرو بود و بر روی کار کسانی مانند محسن نامجو تاثیرات زیادی داشت.