به گزارش سايت خبري خانهي هنرمندان ايران،در آغاز اين مراسم فرهاد عابديني درباره وضعيت شعر در دهه 30 و 40 و نقش عليرضا طبايي گفت: در اين دو دهه، مجلات و روزنامههاي زيادي وجود داشت كه مسابقهي شعري بود و اين مجلات، مجلاتي بودند كه در تعالي شعر نقش مهمي داشتند. در مجلهي «سخن» نادر نادرپور، در «روشنفكر» فريدون مشيري، در «زن روز» نصرت رحماني و در «جوانان امروز» عليرضا طبايي فعاليت ميكردند و عصر درخشاني براي شعر امروز بود. تعدادي از شاعران، نيمهي راه خسته شدند، يكسري كوچيدند و تنها يك تعداد باقي ماندند.
سپانلو در اين اثر، طبايي را در شاخهي نو شعر اعتدالي در كنار محمدرضا شفيعي كدكني و بزرگان ديگر قرار داده است، كه اين موضوع نحوهي وضعيتي شعر او را مشخص ميكند.
او در شعرها، پابهپاي شعر جوان پيش آمد؛ ولي آن زيادهرويهايي را كه شعر امروز را به انحراف ميكشاند، نداشت؛ بلكه شعرش، شعري اعتدالي و پيشرونده بود.
سهيل محمودي در تحليل وضعيت ادبي دهه 30 و نقش مطبوعات در ادبيات آن سالها گفت: وي نمود و نماد شهر و آنچه تحول و مدرنيته نام دارد را روزنامه دانست و گفت: مطبوعات نقش جدي در پيشبرد ادبيات ما بعد از سال 1300 داشتند و خيلي از داستان هاي جمالزاده و اشعار بزرگان در مطبوعات منتشر شد.
وي افزود: مطبوعات در سالهاي 1320 تا 1332 خيلي سياسي است و ادبيات هم وارد اين فضاها ميشود اما در دهه 40 و بعد از اصلاحات عرضي كه فئوداليسم عقبنشيني ميكند مطبوعات مجالي پيدا ميكنند كه آثار ادبي اين دوره را چاپ كنند.
يك دسته مجلات تخصصي شعر و ادبيات است كه خيلي پيرمردي هستند و اوجش مجلات يغما و سخن هستند. مجله يغما كه خيلي پيرمردي است و از حميدي آن طرفتر نميرود. مجله سخن هم انقلابي نيست، ولي آرام به سمت تحول ميرود. اوج مجلات روشنفكري مجلات فردوسي و روشنفكر هستند.
محمودي ضمن اشاره به نشريات ميانه مثل تماشا به مجلات عامهپسند نيز پرداخت و بيان داشت: اگر كسي حوزهاي را در مجلات عامهپسند پيدا كند و در آن حرف بزند اين كار سختي است كه عليرضا طبايي اين كار را كرد.
هيچ مجلهاي در ميان مجلات عامهپسند كه بتواند بچهها را با رگههاي ادبيات آشنا و علاقهمند كند مثل مجله جوانان كه صفحه شعر آن زير نظر عليرضا طبايي اداره ميشد، نبوده است.
وي يكي از ويژگيهاي طبايي را در اين دانست كه از شاعران هم نسل خود استفاده ميكرد تا تحت تأثير شاعراني چون هوشنگ ابتهاج، نيستاني، منوچهر آتشي و سيمين بهبهاني غزل نو بگويند.
سهيل محمودي خاطر نشان كرد: طبايي در دهه 60 تا 70 جز شاعراني بود كه به شاگردان جوان اهميت ميداد و براي آنها وقت صرف ميكرد و آثارشان را تصحيح ميكرد و نگذاشت دچار ابتذال شوند.
عليرضا بهرامي درباره تاثير شاعران نسل طبايي بر شاعران جوان گفت: نسل من عليرضا طبايي را اينقدر پيشكسوت نميداند. شناخت همسن و سالان من از طبايي، علاوه بر آثار معدودي كه جسته و گريخته منتشر شده بود، بيشتر از طريق دو مجموعهي غزل يكصفحهيي است كه در ابتداي دههي 70 در مجلههاي «ادبستان» و «شعر» در سال 72 منتشر شد.
ما با اين غزلها، طبايي را شاعري جوان يا حداكثر در پايان دوران جواني شناختيم. خودم چند سال بعد، با ديدن شمارههايي از مجلهي «جوانان» دريافتم شاعري كه در سال 72، اين غزلها را منتشر كرده است، 25-20 سال پيش از آن، شعر جوانان را تصحيح و منتشر ميكرده است. پس فهميدن اينكه غزلهاي يادشده در 50سالگي شاعر سروده شدهاند، تعجبآور و جالب بود كه بيشك بهخاطر ويژگيهاي خاص آن غزلهاست.
ويژگي خاص طبايي اين است كه هرچند در انتشار دو كتابش ربع قرن فاصله افتاد؛ اما در دورهاي كه چرخدندههاي دو جريان روشنفكري و تفكرات تزريقي در جامعه در زمينهي غزل وجود داشت، حركتهايي قابل تامل انجام ميدهد.
طبايي اتفاقا بين گونههاي ادبي، به شعر نيمايي بيشتر علاقه دارد؛ اما در عين حال در سير تكويني غزل معاصر تأثيرگذار است و پيشنهادهايي كه در گسترش اوزان عروضي داشت و همچنين پيشنهادهايي كه دربارهي رديف داد، بيانگر اين واقعيت است. درواقع در زماني كه بهدليل گسترش غزلسرايي برخي تمام پتانسيل خود را صرف اين كردند كه تغيير در محتوا و شكل غزل را به خود منتسب كنند، طبايي تنها به خود شعر پرداخت. او در مجموعهي «شايد گناه از عينك من باشد»، حدود 80 غزل منتشر ميكند كه اتفاقا خلق آنها به زماني مربوط است كه طبايي تقريبا از ياد تريبونها و نشريات رفته است.
وي گفت: زيست شخصياش را در شعر آورده است و اوج اين ماجرا را در غزلي كه در رثاي همسرش گفته و مخاطب با تمام وجود درد شاعر را در خود فرو ميريزد، ميبينيم. ازسوي ديگر، طبايي شاعري است متعهد كه تعهدش هيچگاه به حكومتها منتسب نبوده است؛ به اين دليل با تغييرات حكومتي، نوع نگاهش به مفاهيم انساني تغيير نكرده و اين سالمترين و قابلاعتماد ترين نوع تعهد است. شعر «ويتنام»، شعر حماسهاي براي قارهي سياه و شعر «بهاران زخمي بغداد» و بعد از آن، شعري كه اخيرا براي «غزه» سروده است، بعضا با فاصلهي زماني چند دهه از او منتشر شدهاند؛ اما محور همهي آنها يكي است.
بهرامي همچنين افزود: درسآموزي براي اصرار نداشتن بر ساختارشكنيها و اصرار داشتن به شكستن ساختارهاي محدودكننده و در عين حال غير قابل قبول ذهني از ديگر خصلتهاي شاعري است كه بر هيچچيز اصرار ندارد؛ جز حفظ اصالت شعري. شايد تنها نمايشنامهي منظومي كه در قالب نيمايي منتشر شده است، متعلق به طبايي باشد. او با اشراف بر اسطورههاي ملي و بينالمللي و نيز مفاهيم ديني و استفاده از آنها در قالبهاي نو، گواه ديگري بر ميل نوآوري مبتني بر سنتها ارائه كرده است. بر اين مبنا، پرهيز از وادادگي در برابر جريانهاي ادبي و تحتتأثير جو موجود قرار نگرفتن، قضاوت و داوري منصفانه و نيز متانت توأم با صراحت بيرحم در مواجهه با ادبيات، از ديگر ويژگيهاي قابل احترام عليرضا طبايي است.
عليرضا طبايي ضمن تشكر براي برگزاري مراسم بزرگداشت درباره چيستي شعر گفت: از لحظهاي که خودم را شناختم به جز چتر دست مردم هيچ حمايتي را روي سر خودم نداشتم و هميشه مهرباني مردم مشوقام در شعر بوده است.
شعر محصول و برآيند انديشه و خيال با حس و عاطفه در زباني آهنگين بوده و به افسوني شبيه است که ميتواند انسانساز باشد تا در جايي که ستم تباهي خاک را فراگرفته است بدل به سلاحي شود که آن سلاح بتواند نور و نيکبختي را به روي خاک بگستراند و با همين انگيزه بوده که من 50 سال شعر گفتم.
آرزو ميکنم که روزگار شگفتي که شعر ما و اين سرمايه غني ما از چهار سو مورد تهاجم قرار گرفته رهايي يابد. شعر ما از يکسو مورد هجوم و لگدکوب سنتگرايان و از سوي ديگر شيفتگان شهرت و نام اندوزي و از ديگر سو نظريه پردازاني قرار گرفته که برخي جوانان را تحت تاثير خود قرار دادهاند واميدوارم شعر فارسي مكان خود را بيابد و خاكيان بداند در ميان يلان عالم ما هم يلي هستيم. كافي است راه را بشناسيم و آثارمان را عرضه كنيم.