هفتمين نشست تخصصي گروه ليو با موضوع پژوهش در زمينه مونولوگ در تالار انتظامي خانه هنرمندان ايران برگزار شد.
به گزارش سايت خبري خانه ي هنرمندان ايران، نغمه ثميني درباره کارکرد مونولوگ در رمان«عاشقيت در پاورقي» نوشته مهسا محبعلي گفت: اين قصه گاهي بر خلاف ادبيات زنانه ضدحس برخورد ميكند. بر عكس بسياري از اين آثار كه به سمت سانتيمانتاليسم و احساسيگرايي ميروند، اين داستان ضد حس برخوردار ميكند و به جدال با هر گونه سانتي مانتاليسم ميپردازد.
در اين داستان به محض ارتباط با شخصيت از لحاظ راوي، بلافاصله روند قصه عوض ميشود و ما را به قصه ديگر رجوع ميدهد، اين بدان معني است كه ما هرگز واحد نيستيم و از تمام آثاري كه خوانده و يا شنيدهايم تشكيل شدهايم.
او در ادامه گفت: در تقسيمبندي قصه متوجه شدم كه در سه قسمت اول آن چيزي كه راوي مي گويد با داستان مرتبط است اما پس از آن نميفهميم راوي چه چيزي ميگويد و تحولي در نسبت گفتار راوي و ارجاعاتش اتفاق ميافتد و به مرور تاثير گفتار راوي كم و تاثير ارجاعات بيشتر شود و با ارجاعات داستان پايان مييابد.
احساس ميكنم فرآيند تبديل شدن داستان به نمايشنامه تا حدودي اتفاق نيفتاده است و ميشد در تبديل داستان «عاشقيت در پاورقي» گامهاي بلندتري برداشت و نيز در تبديل هر داستان به اقتباس ميتوان غير وفادار بود اما در اين مونولوگ، ما در سيطره داستان هستيم و گام تحول برداشته نشده است، اين بسيار سخت است كه از نويسنده بخواهيم داستان را تبديل به ملودرام كند، اما بهتر بود كمي از قيد داستان بيرون ميآمديم.
در كل دنيا زماني به سراغ اقتباس ميروند كه اثر شناخته شده باشد و يا خوب فروخته شده باشد و متن «عاشقيت در پاورقي» يك گام ديگر احتياج داشت تا روايت زندگي دختري بشود كه از اتاقش بيرون نميرود.
مهسا محب علي، درباره تبديل داستان به نمايشنامه گفت: كسي كه مينويسد علاقهمند است نوشتن در مديونهاي گوناگون را تجربه كند. اين اولين بار بود كه متن من بازي ميشد و برايم بسيار جذاب بود چون نويسندگان به جز در تئاتر و سينما، مخاطبان خود را نميبينند و اين تجربه برايم بسيار جذاب بود.
برخورد اوليه با هر اثر معمولا بيشترين تاثير را بر مخاطب دارد. كساني كه داستان را نخواندهاند، اگر بعد از ديدن نمايش آن را بخوانند ممكن است اجرا را از داستان بيشتر دوست داشته باشند. به ويژه اين كه در اين اجرا ايدههاي جذابي اضافه شده بود. گويي بازيگر تصورات و آرزوهاي خود را بيان ميكرد و نه خاطراتش را.
البته تلاش كردهام در اين داستان فاصلهگذاري رعايت شود. در اين روزگار مدام در حال بمباران شدن تصاوير اطرافمان هستيم و هيچ يك از ما ديگر خيلي بكر نيستيم و حتي احساساتمان هم چنين است.