جلسه نقد کتاب «حبسيههاي يک ماهي» سروده عليرضا بديع از سوي سايت ادبي نانوشته در تالار ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار شد.
حميدرضا شکارسري نخستين سخنران جلسه با اشاره به اينکه هر شعر مي بايست در هر دوره زماني پاسخگوي دوران خود باشد، گفت: البته اين پاسخگويي تنها نياز اجتماعي نيست، بلکه شاعر بايد با نحوه برخورد با شعر پاسخگوي زمانه خود باشد. در جهان کلاسيک مشخصاتي وجود داشت مانند يکپارچگي، مرز بندي مشخص بين دوگانگي ها، تناسب و ... اما هر چه به زمانه امروز نزديکتر ميشويم اين تعاريف دچار خدشه و بحران شده اند.
شکار سري درباره اشعار عليرضا بديع گفت: بديع در کتاب خود برخوردي احتياط آميز با غزل داشته که تحت تاثير برخورد او با سنت اين قالب شعري شکل گرفته است. اما در مجموع در بخش اول مجموعه غزل او برخورد جديدي با غزل صورت نگرفته و تنها در بخش دوم مجموعه است که شاعر توانسته از بوطيقاي غزل کلاسيک فاصله بگيرد. به طور کلي
محمودرضا شالبافان سخنران ديگر جلسه با اشاره به اينکه دغدغهها ابزارها، تفکر و استنتاج بديع در دفتر اول مجموعه، کلاسيک است، گفت: کلاسي سيزم نزديک به تعريف نيچه به دو نوع پويا و ساکن تقسيم ميشود. کلاسيک پويا در زمان خود نوآور و هنجار گريز و مهمتر از همه با استنتاجي نو همراه بوده و در طول زمان کهنه نميشوند و همواره مشغول بازخواني خويش بوده است. اماکلاسيک ساکن، اثري است که در زمان پيدايش و پس از آن نيز کلاسيک ناميده ميشود. شالبافان درباره دفتر دوم مجموعه «حبسيههاي يک ماهي» گفت: درست است که شعرها به طور عام متعلق به جريان غزل فرم است اما از تکنيکهاي خوبي که درجريان غزل متفاوت کاربرد داشته استفاده کرده است. بديع نشان داده که اگر تلاش کند و درعين حال انتظارش را از خود بيشتر نمايد ميتواند به سمت تغيير، تفکر و استنتاج خود نيز برود.
سيامک بهرام پرور با اشاره به لحن عليرضا بديع در مجموعهاش گفت: در بين شاعران معاصر شاملو، اخوان و تا حدي سهراب، آن هم تنها در برخي از آثارش، داراي زباني مستقل هستند. به عبارت ديگر نحوه استفاده آنها از زبان به گونه اي است که شاخصههاي زباني شان را اختصاصي ميکند شعر شاملو با فخامت ها و در عين حال آهنگ خاصش کاملا مشخص است.
زبان اخوان در واقع زبان سبک خراساني است که به روز شده، اما همان ملاحت ها را دارد و زبان سپهري زباني است که احساس گرايي و عرفان خاص او را که متکي بر طبيعت و اشراق است به تماشا ميگذارد و البته اين را بيشتر از طريق موتيف هايش و نه ابداعات زباني صرف ارايه ميکند.
اما مثلا نميتوان گفت که احمدرضا احمدي، سيد علي صالحي، نصرت رحماني ياحتي به گمان من فروغ زباني مجزا دارند. اين شاعران داراي لحن خاص خود هستند. در حقيقت جهان بيني اين شاعران درکنار شيوههاي سرايش شان سبب ميشود که لحن مشخصه آنها را در شعر بشناسيم و بتوانيم شعرشان راتشخيص بدهيم.
به عبارت ديگر به نظر من تفاوت ميان زبان يکي شاعر و لحن او در اين نکته اساسي است که در لحن شاعر از زبان معيار سود ميبرد، اما نگرش شاعرانه خود را به آن تزريق ميکند و به آن شخصيتي ميبخشد که ديگر در حد زبان معيار نيست هر چند شاکله آن راحفظ ميکند. اما شاعراني چون شاملو يا اخوان ساختاري تازه در زبان بنيان مينهند و قواعد دستوري متفاوت و نه الزاما جديدي را نسبت به زبان معيار بر ميگزينند و حتي واژه سازي ميکنند. اين نوع شاعران به واسطه تسلط بيشترشان بر دنياي واژگان سهم بيشتري در اعتلاي زبان دارند.
زبان بديع زباني متعلق به ادبيات کهن پارسي است. به عبارت بهتر او بيشتر کشفهاي دلپذيرش را به خصوص در فصل نخستين کتاب و بسياري از غزلها که به آنها شناخته ميشود و حتي غزلهاي متاخرش که در کتاب نيست، در زباني نسبتا آرکائيک و قدمايي ميريزد و به مخاطب عرضه ميکند. اين نکته به خودي خود ضعف يا قوت محسوب نميشود. مهم اين است که اولا هارموني کلي واژگان به هم نخورد و شعر داراي دوپارگي نشود که در اکثر شعرهاي اين مجموعه اين قضيه رعايت شده است.
و اين که مظروف با ظرف و بالعکس در تناسب باشد به عبارت ديگر محتواي مورد بحث در چارچوب زباني مورد نظر بگنجد که باز هم با توجه به جنس محتواي غالب آثار دوگانگي خاصي چشم را نميزند.
اما به نظر من بديع در بسياري از سرودههاي اين کتاب لحن خاص خود را پيدا کرده است. لحني که متکي به نوع نگاه منفرد او به عشق و حوادث پيرامونش است و نوعي عاطفه شاعرانه را در او به تماشا ميگذارد. اين لحن هم چنين از لحاظ رفتار با واژگان آن گونه است که حتي آميزش گاه گاه کلمات فخيم با کلمات روزمره دوگانگي آزار دهنده در کار ايجاد نميکند و شاعر ميکوشد که از کنتراست آن براي انتقال مفهوم خود سود جويد.
در اين جلسه ابراهيم لگزيان، آرش شفايي، عباس کرخي و مهدي موسوي نيز به بررسي جنبههاي کتاب« حبسيههاي يک ماهي» پرداختند.